دسته: غزلیات حافظ

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ۰

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل شماره ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست بیار باده که در بارگاه استغناچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست از این رباط دودر چون ضرورت است رحیلرواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست مقام عیش میسر...

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست ۰

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل شماره ۲۴ مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستکه به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشقچارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست می بده تا دهمت آگهی از سر قضاکه به روی که شدم عاشق و از بوی که مست کمر کوه کم است از کمر مور این جاناامید از...

خیال روی تو در هر طریق همره ماست ۰

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل شماره ۲۳ خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گویدهزار یوسف مصری فتاده در چه ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسدگناه بخت پریشان و دست کوته ماست به حاجب در خلوت سرای خاص بگوفلان ز...

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست ۰

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

غزل شماره ۲۲ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آیدتبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرببنال هان که از این پرده کار ما...

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست ۰

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل شماره ۲۱ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشستکه نه در آخر صحبت به ندامت برخاست شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زدپیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست در چمن باد بهاری ز کنار گل و سروبه هواداری آن عارض و قامت...

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست ۰

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل شماره ۲۰ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاستمی ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست نوبه زهدفروشان گران جان بگذشتوقت رندی و طرب کردن رندان پیداست چه ملامت بود آن را که چنین باده خورداین چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست باده نوشی که در او روی و ریایی نبودبهتر از زهدفروشی که در او...