|
زندگی نامه -
ایرانی
|
|
1387/11/01 ساعت 13:40:18 |
|
صفحه 1 از 2
آمدي جانم به قربانت ولي
حالا چرا؟
بيوفا حالا كه من افتادهام از پا چرا؟
استاد سيدمحمدحسين بهجتتبريزي متخلص به شهريار فرزند حاج ميرآقا خشكنابي كه خود
از اهل ادب بود ، در تبريز چشم به جهان گشود. شهريار همزمان با انقلاب مشروطيت و
بين سالهاي 1285-1283 خورشيدي در روستاي خشكناب نزديك بخش قرهچمن متولد
گرديد.محمدحسين (شهريار) تحصيل را در مكتبخانه قريه زادگاهش با گلستان سعدي، نصاب
قرآن و حافظ آغاز كرد و نخستين مربي او مادرش و سپس مرحوم امير خيزي بود .

تحصيلات ابتدايي را در مدرسه دارالفنون تهران به پايان رساند. در سال 1303 خورشيدي
وارد مدرسه طب شد و آخرين سال پزشكي را با هر سختي كه داشت سپري كرد. در بيمارستان،
دوره انترني را ميگذراند كه به سبب پيشامدهاي عاطفي و عشقي از ادامه تحصيل منصرف
شد و كمي قبل از دريافت مدرك دكتري، پزشكي را رها كرد و به خدمات دولتي پرداخت. به
قول خود شهريار، اين شكست و ناكامي عشق، موهبت الهي بود كه از عشق مجازي به عشق
حقيقي و معنوي ميرسيد. بهجت در اوايل جواني و آغاز شاعري، و پس از سال 1300 كه به
تهران رفت، “شيوا” تخلص ميكرد . ولي به انگيزه ارادت قلبي و ايماني كه از همان
كودكي به خواجه شيرازي داشت، براي يافتن تخلص بهتري نيت كرد و دوباره از ديوان حافظ
تفعل زد كه هر دوبار كلمه شهريار آمد و چه تناسبي داشت با غريبي او ، و اما نيت
تقاضاي تخلص از خواجه :
غم غريبي و محنت چو بر نميتابم
روم به شهر خود و شهريار خود باشم
دوام عمر او ز ملك او بخواه ز لطف حق حافظ
كه چرخ اين سكه دولت به نام شهريار زدند
|