به سايت تفريحي خوش آمديد

خواص خوراكي ها ، بيماري ها و درمان آنها ، زندگي نامه شعرا ، حكايات ، اشعار ، دانلود ، دانستني ها ، جملات روحيه بخش

تصاوير تصادفي

5.jpg

اطلاعات کاربر


IP شما
38.107.179.241

مرورگر شما
مرورگر ناشناس
سیستم عامل شما
سیستم عامل ناشناس

زندگی نامه سهراب سپهری
رای کاربران: / 1
ضعیفعالی 
زندگی نامه - ایرانی
1387/11/02 ساعت 22:14:45
فهرست صفحات
زندگی نامه سهراب سپهری
صفخه 2

 

 

خود سهراب مي گويد :
مادرم مي داند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را مي شنيده است سهراب سپهري پانزدهم مهرماه 1307 در كاشان متولد شد .محل تولدسهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.سهراب از محل تولدش چنين مي گويد :
خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر بود.وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.سهراب پدر را در سال 1341 از دست داد.كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد...

زندگی نامه سهراب سپهری

 


مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.سهراب يک برادر بنام ، منوچهر و سه خواهر به نامهاي همايوندخت، پريدخت و پروانه داشت که منوچهر در سال 1369 درگذشت.


سال 1312، ورود سهراب به دبستان خيام مدرس كاشان و آغاز تحصيل است .مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه مي شد.... سهراب از معلم كلاس اولش چنين مي گويد :... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نمي فهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي سهراب است .


دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نمي دانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم.اگر محصول را مي خوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه مي رفتم، سعي مي كردم پا روي ملخها نگذارم....مهرماه همان سال، سهراب تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان را آغاز کرد.در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردندو در سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.


در چنين شهري( كاشان)، ما به آگاهي نمي رسيديم. اهل سنجش نمي شديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل مي باختيم. شيفته مي شديم و آنچه مي اندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود...

 


<قبل

كامپيوتر و اينترنت

سيستم مديريت محتوا
مقالات
آمار سایت

Get our toolbar!