|
زندگی نامه ناصر خسرو قبادیانی |
|
زندگی نامه -
ایرانی
|
|
1387/10/27 ساعت 12:47:01 |
|
صفحه 2 از 2
سير تحول و دگرگوني زندگي ناصر خسرو
عاقبت حكيم حقيقتجوي ما كه ذهن و خاطر تيز او به اصول نقلي و عقلي زمان كه اذهان
متوسط را تسكين ميداد قناعت نميكرد و به واسطه خوابي كه در (جمادي الخر سنه 437)
در جوزبانان ديد به قصد وصول به حقيقت به سفر حج عازم و با برادر خود ابو سعيد و يك
غلام هندي روانه حجاز شدند. اين مسافرت كه هفت سال طول كشيده و با بازگست به بلخ در
(جمادي الاخر سنه 444) و ديدار برادر ديگر خود خواجه ابولفتح عبداجليل خاتمه يافته،
مبدا يك دورهي جديد زندگاني اوست. در اين سفر چهار بار حج كرده و شمال شرقي و غربي
و جنوب غربي مركز ايران و ممالك و بلاد ارمنستان، آسياي صغير، حلب، طرابلس، شام،
سوريه، فلسطين، جزيره اعرب مصر (كه قريب سه سال آنجا بوده) تونس نوبه و سودان را
سياحت كرده است.
تفصيل مسافرت حج و مصر كه از روي يادداشتهاي روزانهي سفر خود ناصر خسرو پس از
مراجعت به بلخ نوشته است موضوع كتاب به قول خودش شرح مسافرتي است به مسافت
2220فرسنگ. او در آخر سفرنامهي قصد خود را بر سفر ديگري به جانب مشرق اظهار ميكند
و وعده ميدهد كه سفرنامه آن را نيز بعدها ضمينهي اين سفرنامه خواهد كرد. ولي
معلوم نيست كه اين مطلب انجام گرفته يا نه؟
ناصر خسرو در سفرهاي خود در هر شهري در پيجستن حقيقت و پيدا كردن جواب سوالات و
اشكالاتي كه در ظاهرا دين اسلام و احكام و شرايع به نظرش معقول نميآمد، پيش علما
و دانايان و حكماي هر بلد و پيشوايان مذاهب مختلفه اسلام و فلسفه و منجمين و اطباء
و ساير ارباب فنون و همچنين دانشمندان نصاري و يهود و صائبين و هندوها و علماي ملل
و اقوام مختلف از سندي و ترك و روم و عرب و فارس رفته و با آنها درباه مشكلات و
معضلات و مسائلي كه در دل داشته مباحثه كرده ولي براي اين مسايل جوابي نيافت. عاقبت
به قاهره (مصر) رسيد و در آنجا توسط يكي از فاطمين كه اسم او را نميبرد ولي او را
دربان شهر علم مينامد و ظاهرا منظورش باب حجت اعظم بوده است داخل در فرقه باطنيه
اسماعيليه شد.
پس از آن به قصد ترويج آن مذهب و نشر دعوت فاطمي در خراسان به وطن خويش بازگشت و
يكي از حجتهاي 12گانه فاطميان و مامور در خراسان شد و سرپرستي شيعيان آن ديار و به
قول خودش شباني رمهي متابعان دين حق را به عهده گرفت.
تاليفات ناصر خسرو
ناصر خسرو تصنيفات زيادي چه به نظم و چه نثر و همين طور فارسي و عربي بسيار داشته
است و در زمان خودش ديوان عربي و ديوان فارسي او هر دو معروف بودهاند. از اشعار
عربی او هیچ اثری در دست نیست و همچنین از اشعار جوانی او از مدح و غزل و هزل همه
از میان رفته و شاید خودش بعدها آنها را نابود کرده است.
سفرنامه: ناصرخسرو باید اولین کتاب منثور این نویسنده باشد که در آن، مسافرت
هفت سالهی خود را شرح داده است.
زاد المسافرین: مهمترین کتاب او است حاوی اصول و عقاید حکیمانه و فلسفی خود
ناصر خسرو است.
روشنایی نامه: که رساله منظومی است در وعظ و پند حکمت و در دیوان به طبع
رسیده است.
سعادت نامه: که مشتمل بر سیصد بیت است و به همان طریقهی روشنایی نامه در
پند و حکمت منظور شده است.
کتاب وجه دین: که در تاویلات و باطن عبادات و احکام شریعت به طریقه
اسماعیلیان تالیف شده است و بعد از تبعید مولف تصنیف شده است.
کتاب دیگر منسوب به ناصرخسرو به اسم خوان اخوان است که ظاهرا نسخهای از آن در
استانبول در کتابخانهی جامع ایاصوفیه موجود است.
هنوز اثری نسخه بستان العقول که خود ناصرخسرو در کتاب زادالمسافرین و رساله جواب
اسئله از آن نام میبرد و از کتاب دلیل المتحیرین که بیان الادیان به ناصرخسرو نسبت
میدهد به دست نیامده است. همچنین از کتب دیگر که او در اشعار خود بر کثرت آنها
اشاره میکند و مخصوصا در زادالمسافرین از نوشتههای دیگر خود ذکر میکند. که در
آها عقاید محمدبن زکریا را کرارا رد کرده است و وعدهی تصنیف یک کتاب را در این
زمینه داده است.
کتب دیگر چون اکسیر اعظم در منطق و فلسفه قانون اعظم در علوم عجیبه، المستوفی در
فقه دستور اعظم تفسیر قرآن بر طبق عقاید اسماعیلیه کنز الحقایق سرگذشت شخصی و
رسالهای در علم یونان و کتابی در سحریات به ناصرخسرو و استناد شده است. البته
حقیقت وجود این کتب مجهول و مشکوک و مملو از تناقضات تاریخی است.
همچنین رسالهای به نام سرالاسرار در تسخیر کواکب منسوب به ناصرخسرو و در اول دیوان
او، چاپ هند طبع شده ولی در بیاصل بودن نسبت این رساله به آن حکیم شکی نمیتوان
داشت.
در مجموع میتوان گفت که کتب آن حکیم شامل همان مواردی میباشد کهچه از نظر تاریخی
و چه از نظر تفکرات به حکیم منسوب میشود و در ابتدا این بخش آمده است.
پایان راه
ناصرخسرو پس از بازگشت در بلخ ساکن شد و پس از چندی به عنوان حجت، تلاشهای خود را
در ترویج مذهب اسماعیلیه و دعوت به سوی خلیفه فاطمی شروع کرد.
کاری که ناصرخسرو به عهده گرفته بود یکی از مشکلترین و خطرناکترین امور بود، زیرا
در خراسان عدهی شیعه اسماعیلی کم و مخالفین آنها خیلی زیاد و دارای قوت و قدرت،
در عین حال بسیار متعصب و کینه ورز بودند و داعیان اسماعیلیه مجبور بودند برای حفظ
جان خود یا به تقیه یا مخفی شدن یا تحصن مبادرت ورزند.
سرانجام تبلیغات و ترویج مذهب اسماعیلی توسط ناصرخسرو موجب تحریک علمای خراسان
مخصوصا بلخ گردید. اگرچه احترام به مقام ادبی و علمی حکیم موجب شد تا از قتل و رجم
او جلوگیری کنند اما شورش عامه و شاید تکفیر خلیفه و تهمت بدبینی و ملحد بودن به او
موجب گردید تا وی را از دیار و شهر خویش تبعید کنند. شاید هم خود او مجبور به مخفی
شدن و فرار شد و به قول خودش هجرت کرد.
به هر تقدیر بعد از فرار از بلخ یا متواری شدن ظاهرا در همانجا چندی در خفا کار
میکرد و محل سکونتش معلوم نبود و فقط جمعی از نزدیکانش جای او را میدانستند. در
کتاب وجه دین میگوید: حجتها از انظار پوشیدهاند. ولی عاقبت مجبور به مهاجرت و
قرار گرفتن در یک مرکز معین شده و ظاهرا به مازندران پناه برده است. شاید علت این
مهاجرت آن بود که امرای گرگان و طبرستان شیعی مذهب بودهاند و بعید نیست که به
واسطه انتشار دعوت اسماعیلیه در مازندران ناصرخسرو و آنجا را به عنوان مرکز اعمال
خود برگزید. مدت اقامت ناصرخسرو در مازندران معلوم نیست. به گفتهی بعضی از مولفین
او بعد از رفتن از این سرزمین مدتی ساکن نیشابور بودهاست. سپس به بدخشان رفته و
در نزدیکی آن در میان کوهها که به واسطه سختی کسی قادر به تسخیر آن نبود در یکی از
روستاهای اطراف آن به نام یمکان ساکن شد و از قرار معلوم تا آخر عمر در آنجا مستقر
شد. خود او در یکی از قصایدش در مورد توقف و سکونتش میگوید: "پانزده سال برآمد
بیمکانم" که دلیل طولانی اوست. نکته قابل ذکر آن است که در هیچ یک از این مسافرتها
و نقل و مکانها خانواده خویش را به همراه نداشت و ظاهرا به واسطه دوستان و خویشانش
نیز به گونهای طرد شده است. کما این که در قصاید خود که در این دوران سروده است از
دوری خانواده و بیوفایی آشنایانش گله کرده است.
ناصرخسرو در یمکان نیز به ادارهی کار دعوت فاطمی در خراسان مسغول شد صاحب کتاب
بیان الادیان که چهار سال بعد از وفات ناصرخسرو تالیف شده و خود معاصر ناصر بوده
میگوید: .... و او معلونی عظیم بوده و صاحب تصانیف .... و در جای دیگر گوید: ....
به یمکان مقام داشت و آن خلق را از راه ببرد و آن طریقت او آنجا برخاست. و جالب
توجه آن است که تاثیر دعوت آن حکیم سخنور و صاحب نفس و هنوز در خود بدخشان و نواحی
مجاور آن دیار وجود دارد و شاید وجود جماعت اسماعیلیه در اطراف نیشابور در حال حاضر
بیارتباط با تعلیمات و تبلیغات آن حکیم نباشد.
سرانجام این حکیم فرزانه به احتمال قریب به یقین در سن 87 سالگی به سنه (481 ه.ق)
در یمکان بدخشان دارفانی را وداع گفت.
|