|
زندگی نامه ناصر خسرو قبادیانی |
|
زندگی نامه -
ایرانی
|
|
1387/10/27 ساعت 01:18:13 |
|
صفحه 1 از 2
رنج و عناي اگر چه دراز
است
با بد و با نيك بيگمان به سر آيد
چرخ مسافر ز بهر اثر دگر آيد
هرچه يكي رفت بر اثر دگر آيد
ما سفر بر گذشتي گذرانيم
تا سفر ناگذشتي به درآيد

از متن سفر نامه
حكيم ناصربن خسروبن حارث القبادياني البلخي المروزي، با كنيه ابو معين و ملقب و
متخلص به "حجت" در ذي القعده سال 394 هجري قمري متولد شده است. ناصر خسرو خود را در
سفرنامه قبادياني مروزي ميخواند و اين مطلب نشان ميدهد كه او در قباديان متولد و
در مرو ساكن بوده است. او از آن جهت خود را "حجت" مينامد كه از طرف خليفهي فاطمي
المستنصربالله به عنوان حجت منطقه خراسان انتخاب شده و براي نشر و دعوت در ايران و
ماوراءانهر مامور شده بود.
ظاهرا ناصر خسرو از خانوادهي محتشمي است كه به امور دولتي و شغل ديواني مشغول
بودهاند و از اشعار او معلوم ميشود كه در جواني در دربار سلاطين و امراء راه
داشته و چنانچه خود او در سفر نامه گفته از 26 سالگي در مجلس سلطان محمود غزنوي و
پسرش مسعود راه يافته بود و پادشاه وقت او را خواجهي خطير ناميده است.
در مجموع آنچه مسلم است كه او در جواني مرفه و داراي عزت و جاه و جلال بوده و تا
قبل از تبعيد از وطن داراي مكنت و ثروت بوده و باغ و خان و ملك داشته است.
از شكل ظاهري او چيزي در دست نيست مگر اشاراتي كه خود او به تنومندي و كشيدگي قامت
و گيسوان بلندش كه در جواني داشته، ميكند كه بعد از آوارگي لاغر و شكسته و گيسوانش
سفيد شده است. در باب زندگي شخصي و خانوادگي او هم اطلاعات زيادي در دست نيست ولي
به نظر ميرسد داراي خانواده بزرگي بوده است. همچنين او از پسر و دوري و هجران
خانوادهاش در زمان تبعيد كه ظاهرا همراه او نبودهاند، در اشعارش مكرر ياد ميكند.
ناصر خسرو جوان
از ايام جواني ناصر خسرو جز اشارات متفرقه كه در اشعار و تصنيفات وي جسته و گريخته
ميشود اطلاع زيادي در دست نيست. آنچه از او ميتوان گفت آن است كه ناصر خسرو از
ابتداي جواني به تحصيل علوم و فنون پرداخت و تقريبا در تمام علوم متداول عقلي و
نقلي زمان خود مخصوصا علوم يوناني اعم از هندسه طب موسيقي و فلسفه تبحر پيدا كرده
بود.
ظاهرا از همان اوايل جواني به كتابت و شعر مشغول بوده و در ادبيات عرب و عجم هم يد
طولاني داشت. به قول خودش مدتي را هم مثل شعراي زمان خود به باده خوري و عشق ورزي و
گفتن اشعار مدح و غزل لهو ميگذرانده و در دربار هم شاعر بوده و هم دبير ملازم.
علاوه بر فارسي و عربي كه بر آن كاملا مسلط بوده احتمالا از زبان هندي بياطلاع
نبوده است. ناصر خسرو در كنار ساير علوم از نجوم هم سر رشته داشته و هرچند منكر
تاثيرات ستارگان نبود ولي به غيبت گويي از روي ستارهشناسي اعتقادي نداشت.
در علم ملل و نحل و كسب اطلاع بر مذاهب و اديان نيز رنج فراوان برده و نه تنها
مذاهب اسلامي را بررسي كرده بلكه اديان ديگر مانند دين هندوان، صائبين، نصاري و
زردشتيان را نيز تحصيل نموده و چندي هم در جستجوي كيميا بوده و غالبا در بحث و
استدلال حقيقتجويي به سر برده و همين بحث و تحقيق و به قول خود او چون و چرا و
نرفتن زير بار تعبد، خاطر او را مشوش نموده و جوابي براي سوالات بيپايان خود در
زمينهي خلقت و حكمت شرايع در ظاهرا نيافته است. در حدود چهل سالگي وجدانش بيش از
پيش مضطرب گرديده و در پي حقيقت افتاده و چنان كه گذشت شايد براي يافتن حقيقت و
تسكين وجدان نا آرام خود بعضي مسافرتها به تركستان و هندوستان و سند كرده و با
انديشمندان اديان و مذاهب مختلفه معاشرت و مباحثه نمود ولي با اين همه جويندگي جواب
تسكين بخشي به چون و چرا خود نيافته است.
عقايد و ويژگيهاي ناصر خسرو
اينكه ناصر خسرو از چه مذهب و عقيدهاي پيروي ميكرده است نظرات متفاوتي وجود دارد.
اغلب نويسندگان اروپايي كه در مورد ناصر خسرو چيزي نوشتهاند و تحقيق كردهاند
معتقدند كه او سني و احتمالا حنفي بوده است. دليل اين مدعي هم وجود چند مطلب
ميباشد. در سفرنامه و به ويژه قصيدهاي معروف از او با مطلع: "نهاد عام و تركيب
چرخ و هفت اختر ...." البته قسمت اخير اين قصيده در نسخهي ما مفقود شده ولي ظاهرا
در آن از خلفاي سهگانه و اموري و عباسي و ابوحنيفه و شافعي و علماي ديگر اهل سنت
به احترام و خير و نيكي ياد كرده است. از طرف ديگر به نظر ميرسد نسخهي موجود در
نزد ما نقص بوده و دليلي بر جعلي بودن قسمت محذوف نيست.
ناصر خسرو پس از سفر به مصر و آشنايي با فاطميون به اين جرگه پيوست و هركجا كه از
خلفاي فاطمي نام ميبرد آنها را از اولاد (امير المومنين حسين بن علي) ميشمرد. در
اينكه ناصر خسرو بعد از قبول دعوت در تشيع به آل علي وحب اهل بيت و خلفاي سهگانه و
ياد از واقعه كربلا و اظهار حزن ابدي از آن واقعه و دشمني با دوستان معاويه به
اندازه يك شيعهي عهد صوفي متعصب بود، شكي نيست. ديوان او پر است از اشعار طعن صريح
و حتي لعن مخصوصا در مواردي كه نسبت به ابوبكر و عمر كه معتدلانه حرف زده و اظهار
بعض نميكند. در مجموع عقايد و اخلاق ناصر خسرو بعد از گرايش او به فاطميها كاملا
مطابق طريقهي اسماعيليه و آرا پيروان خلفاي فاطمي است و همانطور كه در زندگينامه
او گفته شد خود را حجت مينامد و مبلغ اين فرقه در منطقهي خراسان بوده است.
از گفتههاي او استنباط ميشود بعد از بازگشت از مصر خيلي زاهد و پارسا و متقي بوده
است. شراب نميخورده و به نماز و روزه مداومت داشت و خود را به درجه رياضت شاقه و
به قول خودش ترك حلال رسانده و در زهد مبالغه و در سفرنامه نيز به ترك دنيا تصريح
كرده و در ديوان خود به دست كشيدن از لذات دنيا، از روزي كه نهر فرات عبور كرده
(يعني وقتي كه به قلمرو فاطميان قدم گذاشت) اشاره ميكند.
|